جمعیت بازیابی سلامت از جمهوری اسلامی ایران

                       مصاحبه آقای ویلیام وایت با مهندس دژاکام بنیانگذار کنگره 60



ادامه مطلب
تاريخ : 90/06/24 | 0:39 | نویسنده : همسفر آرزو |
 

روز دوشنبه 93/9/24 لژیون خانم صدوقی راس ساعت 16/30 آغاز به کار کرد.

 

زندگی خالی نیست...

                           مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست.

آری تاشقایق هست ،زندگی باید کرد.

                                  دردل من چیزی است مثل یک بیشه نور

 مثل خواب دم صبح

                   وچنان بی تابم که دلم می خواهد.

بدوم تا ته دشت ،بروم تا سرکوه...

                           دورها آوایی است که مرا می خواند ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چشمه موقعی می تواند جوشان باشد .که دارای منابع آبی باشد وقتی منابع آبی قوی باشد تبدیل به چشمه ی جوشان می شود وقتی چشمه جوشان شد .تبدیل به رود خروشان می شودو به دریاها همان مقصد می رسد.انسان باید چشمه ی جوشان باشد باید منابع اطلاعاتی وآگاهی داشته باشد.ما فکر می کنیم شخصی که در یک رشته به اوج رسیده همه چی می داند اصلا این طور نیست .کسی که برق را خوب می داند دلیل نمی شود فقه وشیمی راخوب بداند.وقتی می گوییم دانایی باشه یعنی آموزش، تفکر داشته باشد وتجربه هم کسب کرده باشد .این سه باهم دانایی می شود.

باید ازضد ارزشها دوری کنیم کسی که تهمت ،دروغ ،غیبت می کند یا موادمخدرمصرف می کند به آرامش وآسایش نمی رسد باید در همان صراط مستقیم قراربگیریم  باخلاف نمی توان به آرامش رسید .

بعضی انسان ها رودهای خروشان هستند بعضی باتلاق وفاضلاب های جوشان هستند باید ببینیم درکدام هستیم. برای اینکه رود خروشان باشیم .جدا از پول ،سواد و..درهرشرایطی می توان تبدیل به چشمه ی جوشان و رود خروشان شد.

اگرقطب عالم بشریت باشی ولی مصرف کننده شده باشی ،نشان می دهد.جاهلی،اشتباه کردی..پس داشتم ،داشتم رو بذار کنار..اگر این همه اطلاعات وکمالات داری چرا مصرف کننده شدی؟

کنگره60روح وروان وافکار منفی راشست وشو می دهد.


موضوعات مرتبط: عملكرد لژيون ، خلاصه سي دي ها
برچسب‌ها: رودهای خروشان وفاضلاب های جوشان , کنگره 60

تاريخ : 93/09/26 | 11:50 | نویسنده : همسفر ریحانه |
 

این رهایی را به خانم آرزو وراهنمای عزیزمان خانم شهین تبریک می گوییم


موضوعات مرتبط: رهایی ، تبریک

تاريخ : 93/09/23 | 12:24 | نویسنده : همسفر ریحانه |

 اطلاعیه: تغییر دستور جلسه این هفته به «بنیان کنگره 60» 


بنا بر تصویب شورای دیده‌بانان کنگره 60 دستور جلسه این هفته به «بنیان کنگره 60» تغییر کرده است و بعد از آن دستور جلسه «وادی چهارم و تأثیر آن روی من» جایگزین «جهانبینی ورزش» شده (دستور جلسه ورزش فعلا کنار می رود) و تمامی کارگاه های آموزشی کنگره 60 می توانند از لینک دستور جلسات سالیانه برای مشاهده ترتیب دستور جلسات استفاده نمایند.

با تشکر؛ شورای دیده بانان کنگره 60

 


موضوعات مرتبط: اخبار و اطلاعيه ها

تاريخ : 93/09/14 | 0:41 | نویسنده : همسفر آرزو |



تاريخ : 93/09/08 | 23:14 | نویسنده : همسفر آرزو |

 

یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند. به دنبال ان برگهای ضعیف جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند. شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد، تا این که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسیار لذت می برد. برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبید ه بود و همچنان از افتادن مقاومت می کرد.
در این حین باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید آن را از بیخ جدا می کرد و با خود می برد. وقتی باغبان چشمش به آن شاخه افتاد، با دیدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد. بعد از رفتن باغبان، مشاجره بین شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین بار خودش را تکاند، تا این که به ناچاربرگ با تمام مقاومتی که از خود نشان می داد، از شاخه جدا شد و بر روی زمین قرار گرفت.
باغبان در راه برگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد، بی درنگ با یک ضربه آن را از بیخ کند. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد، بر روی زمین افتاد.
ناگهان صدای برگ جوان را شنید که می گفت:
 “اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم در دست تو بود، ولی همین خیال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت،
که فراموش کنی نشانه حیاتت من بودم!!!”



موضوعات مرتبط: حکایت
برچسب‌ها: کنگره 60

تاريخ : 93/03/11 | 11:18 | نویسنده : همسفر طیبه |

 

دستور جلسه امروز یکشنبه ۱۱/۳/۹۳ سی دی ساختن قالب از آقای مهندس می باشد .

خلاصه سی دی :

      به قول شما بگوییم مرحبا آفرین شاد باشید ما هم خوب هستیم به خوبی اراده وعزم راسخ شما که تداوم بخش کلیه کارهای جاری وامورات شود ومجموعه ای از حرکت های تازه وثمر بخش آغاز گر اندیشه وفکر نو وجاری به بیکران ومانند امواجی باشد که هر سویش سازنده وپایان ناپذیر در دوران این چرخه ی الهی گردد.

 شما در این مقوله قالبی خواهید بود که با آن خشت از گل نمی سازند بلکه قالبی خواهید شد که باآن درصنعت ، قالب فلز های محکمی را پی ریزی میکنند. پس باید به قالب در حال ساخته شدن توجه بسیاری معطوف بدارید که قالب معیوبی نباشد که این در آینده وهدفهای شما باقی خواهد ماند.برای این که ثابت شود با نیروی  الهی وخواست عقلانی می شود پیکره را بازسازی نمود ودر خدمت دیگر انسانها هم قرار داد میتوان از این مسئله در اینده در جهت ساختن انسانهایی که خواهان ریزش ودوباره سازی هستند اما توانایی آن را ندارند استفاده کرد .

 یعنی انها نقطه ی شروع را نیافته اند وشما انشاءالله اولین خواهید شد وتشبیه شده به ماشینی در حال عبور از یخبندان.   

   اگر کسی بخواهد مومن یا کافر شود باید خداوند اذنش راصادر کند

وقتی ما شروع به غیبت می کنیم در آن موقع خداوند اذن می دهد که دیگران هم در مورد ما غیبت کنند، یا وقتی مال کسی را دزدیدیم به اذن خداوند مال ما را هم می دزدند، وقتی به دیگران محبت کردیم در آن موقع خداوند اذن می دهدکه دیگران به ما محبت کنند و ... تمام زندگی ما حساب و کتابی دارد .

در کنگره فقط ترک اعتیاد نیست، انسان ساخته شدن هست آدم شدن نیز هست، حداقل انسان و حداکثر استاد شویم .

ساختن قالب اصول کنگره می باشد . یکی از کارهای مهم کنگره قالب سازی است .

در صنعت ما می خواهیم کاسه ای را بسازیم . اول باید قالب آنرا درست کنیم و وقتی قالب آن درست شد می توان از آن تکثیر کرد . اگر این قالب معیوب باشد تمام کاسه های ما معیوب می شود .

کمک راهنمایان همه قالب هستند .

کنگره 60 باید مثل یک ستون نظامی باشد .

یک مسافر چه در سفر اول و چه در سفر دوم باید عزم راسخی داشته باشد و با تمام وجودش حرکت کند، برای برطرف کردن نواقص خودش با قدرت حرکت کند، تمام حرکاتش باید ثمربخش باشد . این قالب ساختن قالبی نیست که از آن خشت درست می کنند یا طلا، از هر قالبی بالاتر است چون می خواهد انسان درست کند.

نیروی الهی بدون خواست عقلی نمی شود، وقتی قالب و پیکر خود را ساختیم با خواسته عقلانی و نیروی الهی ، می توانیم به دیگر انسان ها بدهیم . انسان هایی که می خواهند ریزش اعتیاد و ضد ارزش ها داشته باشند وپاکسازی و پالایش کنند .

كساني كه در لژيون هستند وهميشه ناراحت ، عبوس ، كسل كننده هستند هر نيرويي مي تواند آنها را به سمت خود ببرد كه نيروهاي منفي هميشه موفق تر هستند وراحت مي توانند ما را بازيچه درست ديگران قرار بدهند.

در یک مصرف کننده چرخش نیروها به نفع نیروهای اهریمن و شیطانی است .

اعتیاد جسم و روح و نفس و عقل انسان را نابود می کند و انسان را تحویل نیروهای شیطانی می دهد

تریاک ، هرویین و حشیش همه جزء خمر است .

قران در مورد خمر می فرماید از خمر اجتناب کنید که گناه بزرگی است .

چیزی که روی شخصیت انسان ، فکر انسان ، پرده حجاب کشیده می شود خمر است .

همين مسيري را كه مي آيم و مي رويم وكلاس ها را مرتب مي آيم وآموزش مي بينيم در اصل قالب خودمان را مي سازيم و ياد مي گيريم كه در كنگره اين آموزش ها همان قوانين الهي هستند كه فردا و آينده فرد مفيدي براي جامعه شويم . كنگره تشبيه شده به شجره ي طيّبه چون ازيك ريشه اصلي وتنومند تشكيل شده واين ريشه به ريشه هاي ديگروريشه هاي ديگر هم به ريشه هاي بيشتري تشكيل شده است كه حتي نازكترين اين ريشه ها را كه ببينيم باز هم به چند ريشه ديگر تقسيم شده است. محبت كردن را بياموزيم ما بعضي وقتها نمي دانيم چگونه محبت كنيم پس بايد آموزش ببينيم كه چه زماني بايد محبت كنيم وچه زماني نبايد محبت شود

مسئله مهم در ما ساختن قالب می باشد و قالب معیوبی نباشد . انضباط و نظم محکمی باشد ، وقتیکه انسانی معتاد می شود ، طایفه را داغان می کند و اثر ژرفی روی نیروها می گذارد . فرد معتاد نیروها را به نیروهای منفی و شیطانی تبدیل می کند. مثلاً ، وقتی مواد ندارد هر دروغی می گوید، هر فیلمی را بازی می کند، تا مواد خود را بدست بیاورد .

الآن انسان هایی هستند که خواهان ریزش هستند ولی توانائی آن را ندارند و نمی دانند از کجا باید شروع کنند . چندین بار ترک می کنند، قرص می خورند خداوند فرمانروای کل هستی است و هرچه به فرمان به هستی بدهد قابل اجرا است . انسان هم فرمانروای جسم خود می باشد و مالک شهر وجودی اش می باشد و به هرکدام فرمان بدهد، اجراء می شود . مثال : اگر بدست بگوئیم بالا برود، بالا می رود . چشم بسته شود ، بسته می شودو ...

اعتیاد چه الکل باشد ، چه قرص ، تریاک و یا هرچه باشد ، اختیار انسان را میگیرد، فرمانروایی جسم برعهده انسان دیگر نیست. انسان مالک خود نیست .

در اشخاص معتاد فرماندهی به عهده مواد مخدر است و جسم و روح انسا ن شکار اهریمن شده است

کسیکه اعتیاد دارد تمامی سلولهایش در مرفین و تریاک و الکل بوجود می آمدند و از بین رفته اند. در فرد مصرف کننده خیلی از سیستمها از چرخش خارج شده اند و ما خودمان متوجه نیستیم ، بازسازی وجود ندارد و بنابراین ما باید ذره ذره این سیستم ها را بازسازی کنیم .

قالب هایی که عیب ونقص داشتند از چرخه ی کنگره خود به خود بیرون رفتند.برای تبدیل شدن به قالب محکم ویا استاد شدن باید عزم راسخ داشته باشید باید بدانید راه بسیار سختی در پیش است باید با پشتکار سختی راه را تحمل کنیم اگر این چنین باشد میشویم انسان، میشویم قالب محکم کنگره. قالب باید عشق افلاطونی و محبت مسیح داشته باشد . مسافرین سفر اول باید گوش به فرمان راهنمای خود باشند زیرا نظم وانضباط دو رکن اساسی در کنگره است که همه باید بیاموزند.

 البته باید دانست درمان اعتیاد بدون اذن خداوند امکان پذیر نمی باشد.

 

تایپ : طیبه لژیون خانم صدوقی

 

 

 


موضوعات مرتبط: خلاصه سي دي ها
برچسب‌ها: کنگره 60

تاريخ : 93/03/11 | 10:59 | نویسنده : همسفر طیبه |

 

زمانی که وارد کنگره شدم با کوله باری از غم واندوه و نا امیدی !

پس از گذراندن سه جلسه مشاوره شما را به عنوان استاد و راهنمای راه زندگی ام برگذیدم . هنوز هم ترس و اضطراب داشتم ولی وقتی با آغوش بازت مواجه شدم گویی ترسم را بر زمین نهادم ،‌وقتی که در لژیون قرار گرفتم با جان و دل به حرف من گوش دادی و پذیرای من شدی تا راه درست زیستن و دوری از غم و اندوه و ناامیدی را به من بیاموزی .

آری راهنمای بزرگم که همچون کوهی استوار در برابر حوادث تلخ روزگار ایستاده ای و اینک چراغ راه من شدی تا از تاریکی خارج شوم .

اینک برای تو می نویسم ! برای تقدیر و سپاس از بزرگی ات ، از محبت و عشقت ، عشق نسبت به خودم و دیگر عزیزانی که همچون من به این مکان قدم نهاده اند .

راهنمای عزیزم ، همچون ابری هستی که جان تشنه کویری مرا از باران دانش سیراب می کنی . همچون چشمه ای هستی که زلال بودن را زیر سایه درخت دانایی به من آموختی .

مانند آموزگاری مهربان به من یاد دادی که چگونه پرواز کنم و اوج بگیرم و با گذشتن از وادی محبت خود را به معبود خویش برسانم . خورشید نگاهت گرمابخش وجود من و کلبه سرد یاس و ناامیدی و ارمغان شادی و شور و عشق و محبت است .

نگاهم که می کنی جانی تازه به من می بخشی و تار و پود جانم لبخند می زند . کلام روح بخش و دل نشین تو همچون موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و آهنگ زندگی را به شور در می آورد . صدای فرشته گونه ات ، غول های نادانی و جهالت را از کوچه های جانم می تاراند .

وقتی که آرام آرام شروع می کنی به صحبت کردن گویی قناری مست دارند آواز بهار می خوانند . دستهای گرمت را می فشارم که گرم ترین دست دوستی هاست .

عشق ، محبت ، صداقت ، عشق به خالق ، ......این ها کلماتی هستند که به من می آموزی بی آنکه چشم داشتی داشته باشی . تنها لبخند من برایت کافی ست ، استادم کلماتی که تو می آموزی هیچ گاه فراموش نخواهم کرد .

درس چگونه زندگی کردن را از تو آموخته ام و تمام دار و ندارم ،‌کوله باری است از آموخته هایت که در اختیارم قراردادی تا سربلند به مقصد برسم .

همیشه دلگرمم کردی تا جاده های پرپیچ و خم زندگی را با امیدواری طی کنم و دستم را گرفتی تا از پرتگاه جاده زندگی سقوط نکنم .

به من آموختی که چگونه از جهل و نادانی به سمت دانایی و آگاهی قدم بردارم  ، رازدار دل های غمگین و سردی ،‌سنگ صبور غم های وجودم ، روح حقیقت را در من بارور ساختی و گردو غبار ندانستن و نادانی را از من زدودی .

استادم ! روشنایی بخش تاریکی جانم هستی و ظلمتم را نور می بخشی.

حال من چگونه می توانم سپاسگزار مهربانی و لطفت باشم که لبریز از عشق و طنین است ، چگونه سپاسگزار علم آموزی ات باشم که چراغ هدایت را بر کلبه تاریک و سرد وجودم فروزان ساخته است . چگونه سپاسگزار آرامشی باشم که با راهنمایی و محبت بر زندگی ام حاکم ساخته ای .

در مقابل این همه عظمت و شکوه مرا توان سپاس نیست ، امیدوارم با هر قدمی که برای خدمت به دیگران دارید سپاسگزار ذره ای از این همه محبت باشم .

در آخر می گویم استاد عزیزم برای همیشه رهجوی سپاسگزارت خواهم ماند .

 

دلنوشته همسفر لژیون خانم شهین

 


موضوعات مرتبط: دلنوشته ها
برچسب‌ها: کنگره 60

تاريخ : 93/02/29 | 9:51 | نویسنده : همسفر طیبه |

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

 پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.

به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." 

لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." 

خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن." 

او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.." 

آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... 

او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ... 

اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. 

او در همان يك روز زندگی كرد. 

فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!" 

زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است. 

امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟ 

 


موضوعات مرتبط: حکایت
برچسب‌ها: کنگره 60

تاريخ : 93/02/28 | 11:46 | نویسنده : همسفر طیبه |

آرزوی بهترینها برای خواهر لژیونی عزیزمان پروانه و خانواده محترمش.

تبریک فراوان به خانم شهین راهنمای گرانقدرمان .


موضوعات مرتبط: رهایی

تاريخ : 93/02/27 | 15:29 | نویسنده : همسفر طیبه |

خدا هر روز آماده امتحان است، کافی است مردانه تصمیم بگیری خدا حاضر است باز تو را امتحان کند.‬

 



تاريخ : 93/02/27 | 9:4 | نویسنده : همسفر طیبه |

کاری که تاریکی با انسان می کند ، اصولاً چیست؟ چه اثری تاریکی روی انسان می گذارد؟
مطمئناً وقتی که تاریکی می آید ، ترس هم می آید ، نفرت هم می آید ، نا امیدی هم می آید ، اگر کسی این حسها را دارد، خودش دلیلی است برای وجود تاریکی ، وجود بندهای منفی .

هر انسانی که خداوند آفریده است،در وجودش نیروهای خیلی زیادی را قرار داده است، نیروهایی که بسیاری از آنها را هنوز ما نمی شناسیم ،چه در قسمت صور آشکار، چه در قسمت صور پنهان ، مثلاً نیروی دیدن ،نیروی شنیدن ، نیروی تفکر ،نیروی قدرت فیزیکی،نیروی تعادل،نیروی محبت ...مجموعه این نیروها بعلاوه روح و عقل ... به انسان توانائی هائی را می دهد که بالاتر از سایر موجودات ,از نظر توانمندی قرار می گیرد ،حال موقعی که تاریکی می آید، این نیروهائی راکه خیلی حیاتی هستند ،و خیلی کاربرد دارند برای انسان ، از اختیار انسان خارج می کند .

*ویژگی اختیاروانتخاب

بعد از خلقت انسان بود که انشعاب بزرگ اتفاق افتاد و نیروها به دو بخش تاریکی و روشنائی تقسیم شدند و در مورد انسان اولین موضوعی که مطرح شد و خیلی مهم بود مسئله اختیار بود یعنی انسان مختار هست که هر چیزی را انتخاب کند .

انسان اگر شدیداً گرسنه باشد ، اگر یک نفر دیگر هم وجود داشته باشد و احساس کند که او نیازمندتر است ، ممکن است با وجود گرسنگی شدید, اینجا دست به غذا نزند و این غذا را به یک شخص دیگر بدهد ،این می شود انتخاب!

انسانهائی هم هستند که اینگونه نیستند،یعنی هرموقع هرحسی سراغشان می آید د رراستای آن حس حرکت می کنند؛
وقتی اختیار آمد , تاریکی به وجود آمد،وکار تاریکی یا تمام هدفش،گرفتن اختیار از انسان است،کل قاعده به این صورت است؛حالا اگر اختیار را از انسان بگیرد ، به نتیجه ای که می خواهد نزدیک شده است و ازراهها و روشهای زیادی هم ممکن است استفاده کند .

وقتی انسانی در تاریکی فرو می رود ما می بینیم که انتخاب ها کم می شود ، هر حسی به سراغش بیاید انجام می دهد هر چیزی که نفس به او حسش را می دهد در جهت آن حس حرکت می کند ؛ شخصی هم که در اعتیاد می اُفتد هر حسی که مربوط به اعتیاد یا مواد هست و به سراغش می آید، این شخص انجام می دهد و این انسان از اختیار خیلی فاصله گرفته است و این نشان می دهد که تاریکی آن کاری را که می خواسته با آن شخص انجام داده است .

ولی مسئله ای که اینجا به چشم می خورد این است که چطوری اختیار گرفته می شود ؟
زمانی اختیار گرفته می شود که ما یک سری حق انتخاب هایمان را از دست بدهیم ، حق انتخاب ها زمانی کم می شود که انسان یک سری از نیروهائی که خداوند در بدو خلقت به او داده است را از دست بدهد .به عنوان مثال وقتی نیروی محبت را از دست داد ، نیروی ایمان را از دست داد، نیروی تمرکز را ازدست داد، نیروی شهامت را از دست داد ، نیروی تجزیه و تحلیل را از دست داد، دیگر در مسائل مختلف ، انتخابها کم می شود، یک سری موضوعها خود به خود حذف می شود و هر اندازه که گزینه ها حذف شود ما به حالت جبر نزدیک تر می شویم ، انسانهائی که در تاریکی هستند می گویند زندگی جبر است ، همه چیز جبر است ، این انسان درست می گوید یعنی زندگی برای او جبر است ،برای کسی که در تاریکی فرو می رود همه چیز به صورت جبر در می آید زیرا انتخابها حذف شده است چون نیروهائی که قبلاً در اختیارش بود و می توانست به واسطه آنها تصمیمات دیگری بگیرد و زندگی را به گونه ای دیگر ببنید، حالا آن انتخابها از بین رفته ، دنیای او دنیای بسته ای شده است به خاطر همین است که بیشتر اوقات یک گزینه یا دو,سه تا گزینه بیشتر ندارد و به این نتیجه رسیده است که زندگی جبر است. ولی همین انسانی که به جبر اعتقاد دارد ،موقعی که درونش یک سری حسها یا نیروهائی که ازبین رفته, برگردد ، نظرش هم برمی گردد و می گوید نه تو می توانی انتخاب کنی!

نیروهای انسان از بین نمی رود ، ضبط می شوند یا مصادره می شوند ، و یک اشخاص دیگری از آن استفاده می کنند ، وقتی شخصی در اعتیاد و مواد هست ، آن استعدادها ،توانائی ها و نیروهائی که داشته است , از بین نرفته است ، اینها در یک جائی مسدود شده است ، قفل شده،زندان شده ،آن قفلها وقتی باز شود و آن توانائی ها و نیروها برگردند ،آن شخص دوباره می تواند ازآنها بهره ببرد و حتی بهتر از قبل می تواند انجام دهد چون چیزهای جدید هم به آنها افزوده شده است ، چیزهای جدیدی هم یاد گرفته است.

موقعی که من با یک موضوع خارجی روبرو می شوم مثلاً می خواهم بروم امتحان کنکور بدهم یا می خواهم بروم امتحان ورزشی بدهم ، مثلاً می گویند باید دو متر بپری، باید بیست تا شنا بروی ،یا مثلاً باید به این سوالات هوشی جواب دهی، حالا موقعی که نیروی جسمانی تحت فرمان و اختیار شخص باشد من می دانم هر وقت دلم خواست می توانم دو متر و نیم بپرم ، هر وقت دلم خواست می توانم پنجاه تا شنا بروم ، هر وقت دلم خواست می توانم ده خط را حفظ کنم ، چرا حفظ کردن پیام در کنگره ارزشمند است ؟, چون این یکی از نیروهای انسان است که در تاریکی ها از بین می رود .در رویاروئی با مسائل بیرونی ، هر موضوعی که در بیرون وجود دارد ، یک عاملی باید در درون انسان وجود داشته باشد که بتواند با آن روبرو شود حالا یا بر آن غلبه پیدا کند یا مغلوب شود ، اگر آن نیروئی که در وجود من هست, تحت فرمان من باشد ، ترس ظاهر نمی شود ،اینجا من به شهامت،به شجاعت رسیدم،چون به توانائی خودم اطمینان دارم، ولی اگر نیروهای در اختیار من کم باشد یا نباشد ,ترس ظاهر می شود ، ممکن است من چیزی را از دست بدهم .
این ترس،یک ترس بازدارنده هست , البته یک ترس نگهدارنده هم وجود دارد که باعث ایمنی شخص می شود؛ اگر شخصی توانائی و نیروئی را برای روبرو شدن با مسئله ای را اصلاً نداشته باشد ولی خودش به این مسئله آگاهی نداشته باشد در شخص ترس نگهدارنده به وجود نمی آید و می رود و روبرو می شود با آن مسئله و آسیب می بیند و تخریب می شود و ممکن است باعث شود که جان خود را هم از دست بدهد .

فرایند خارج شدن از تاریکی بدون برگشتن نیروهای از دست رفته به انسان, اتفاق نمی اُفتد،یعنی تا نیروها به انسان برنگردند, شخص از تاریکی خارج نشده است ،این مسئله خیلی مهمی است ؛

اگر کسی آمد و اعتیاد را کنار گذاشت , آن نیروهائی که قبل از شروع اعتیاد , درونش وجود داشت ،اگرآن نیروها برگشت داده شده باشند (یعنی تمرکز،حافظه، قوای فیزیکی، نیروی جنسی ...)اگر اینها به نقطه اولشان برگشت داده شده باشند ،یعنی خروج از تاریکی اتفاق افتاده است و اگر برنگردند یعنی اینکه خروج انجام نشده است ، فقط صرفاً یک ماده ای قطع شده است.

 


موضوعات مرتبط: خلاصه سي دي ها
برچسب‌ها: کنگره 60 , خلاصه سی دی شکل گیری نیروها , استاد امین دژاکام

تاريخ : 93/02/27 | 8:31 | نویسنده : همسفر طیبه |

۱۰ روش برای خانه تکانی " ذهن "

ذهن انسان نمودی از آگاهی ،هوش و تجربیات ماست. ذهن معجزه زندگی ماست که می تواند مسیر پیشرفت و شادابی ما را فراهم آورد و هم می تواند باعث درجازدن، خستگی و بی تحرکی زندگی ما شود.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، خانه تکانی ذهن از آن کارهایی است که اگر هر از چند گاهی آن را انجام دهیم احساس سرزندگی و شادابی بسیاری خواهیم کرد.

ذهن در واقع ترکیبی از مجموعه  اندیشه، ادراک، حافظه، احساسات، امیال، تخیل و کلیه فرایند شناخت ناخودآگاه است برای اینکه ذهن بهتری داشته باشیم کافی است:

1. خلاص شدن از آشغال ها
 
بله در ذهن هر یک از ما دور ریختنی ها و یا به اصطلاح "آشغال" های فراوانی وجود دارد.  فراموشی به معنی از دست دادن خاطره ها و تجربه هاست. درحالی که مقصود ما خالی کردن ذهن از آشغال ها و آن چیزی است که به ذهن شما آسیب می زند.
 
اگر موفق شویم ذهنمان را از آنچه آزاردهنده و بی ثمر است خالی کنیم جا برای فراگیری مطالب جدید باز می شود!
 
2.تغذیه مناسب
 

منظور از تغذیه هم جنبه رایج آن یعنی مصرف مواد غذایی ارگانیک و مفید فایده برای ذهن است که متخصصان تغذیه لیست های فراوانی از مواد غذایی مفید برای ذهن ارائه کرده اند و هم تغذیه معنوی مناسب برای یک ذهن اعم از کالاهای فرهنگی شامل کتاب ،فیلم، موسیفی ، تئاتر و... می  شود که ذهن ما به آن به شدت نیاز دارد.
 
3. تمرکز
 
هنگام انجام هر کاری فقط بر روی همان کار تمرکز کنید. به نظر کار سختی است مخصوصا برای خانم ها، موقع آشپزی ،خرید، کار، تفریح، سخن گفتن با دوستان و... اگر هرکاری که می کنید فقط بر روی همان کار تمرکزکنید و ذهنتان معطوف به همان کار باشد هم کارهایتان را بهتر انجام می دهید هم ذهنتان بهتر عمل خواهد کرد.
 
4.لحظات ویژه ذهن
 
تمام تمرینات تمرکزی، یوگا و فنون ویژه ذهن برای لحظاتی است که در آن هیچ کس نباشد. اگربتوانید روزی 10 دقیقه ذهنی خالی داشته باشید . یعنی ذهنی آرام که به هیچ چیزی فکر نمی کند آنوقت یک استراحت عالی به ذهنتان داده اید که زمینه بهبود عملکرد ذهنتان را فراهم کرده است.
 
برای این کار روزی 10 دقیقه در  فضایی که هوا در آن جریان دارد به شکل کاملا راحتی بنشینید و یا دراز بکشید در طول این مدت تنها بر روی تنقس و دم و بازدم خودتان تمرکز کنید و به هیچ چیز دیگری فکر نکنید بعد از این زمان احساس آرامش خواهید کرد.
 
5.نگاهی نو
 
هر از چند گاهی نگرش به مسائل از دیدگاه تازه زوایای پنهان زیادی را برای ما آشکار می کند و سبب می شود تا تصمیمات بهتری بگیریم.
 
سعی کنید به مسائل با شیوه ای نو نگاه کنید.
 
6.ورزش
 
ورزش مستمر و روزانه باعث بهبود عملکرد ذهن می شود پزشکان تاکید دارند پیاده‌روی منظم و مداوم در تقویت حافظه نقش قابل ملاحظه‌ای دارد. این متخصصان می‌گویند ۴۰ دقیقه پیاده‌روی آرام به مدت سه نوبت در هفته می‌تواند باعث افزایش اندازه غده هیپوکامپ در مغز ‌شود که بخش حافظه و خاطرات را در این عضو مهم در کنترل دارد و عملکرد ذهن را در انسان حتی با بالا رفتن سن، بهبود بخشد.
 
7.در کار دیگران دخالت نکنید مگر اینکه کمک بخواهند
 
بیشتر ما با مداخله در امور دیگران، برای خود و آنها مشکلاتی ایجاد می کنیم. ما معمولاً به این دلیل در کار آنها مداخله می کنیم که معتقدیم راه ما، بهترین راه است. ما تصور می کنیم که منطق ما بهترین منطق است و کسانی که مطابق طرز فکر ما عمل نمی کنند، باید مورد انتقاد قرار بگیرند و به مسیر درست (که همان مسیر ماست) هدایت شوند. این طرز فکر، وجود فردیت را انکار می کند و ذهن ما را خسته و بیمار می نماید.
 
8.ببخشید و فراموش کنید
 
این روش، بهترین راه برای رسیدن شما به آرامش ذهنی است. ما اغلب به دلیل اینکه کسی به ما توهین کرده یا به ما ضرری رسانده است، احساسات ستیزگی را در قلب خود افزایش می دهیم. ما شکایت ها و گلایه ها در خود را پرورش می دهیم و نتیجه آن برای ما، تنها بی خوابی، زخم معده و افزایش فشارخون است. توهین یا صدمه ممکن است یک بار اتفاق بیفتد، اما با تشدید شکایات، مدام آن را به خود یادآوری می کنیم. شما باید به سرعت این عادت بد را ترک کنید.
 
9.خودتان را مطابق با محیط پیرامون خود تغییر دهید
 
اگر سعی کنید فقط محیط را تغییر دهید، موقعیت هایتان را از دست خواهید داد. به جای آن، سعی کنید خودتان را مطابق با محیط اطراف خود تغییر دهید. به محض انجام این کار، حتی محیط پیرامون تان که با شما سر جنگ داشت، به طور اسرارآمیزی، تغییر می کند و با شما همسو و هماهنگ می شود.
 
10.به اندازه توان خود مسئولیت به عهده بگیرید
 
لازم است این پند، همیشه در خاطرتان بماند. ما اغلب تمایل داریم بیشتر از توان مان مسئولیت برعهده بگیریم؛ انگار این امر، ذهن و منیت ما را راضی می سازد، اما شما که حدود خود را به خوبی می شناسید، چرا کار بیشتری را تحمل می کنید که نگرانی بیشتری را برای شما در بر خواهد داشت؟ شما نمی توانید با فعالیت های بیشتر، ذهن خود را به سمت آرامش سوق دهید؛ بنابراین درگیری های اضافی را کاهش دهید و اوقات خود را صرف دعا، درون نگری  آرامش وسکوت نمایید.


موضوعات مرتبط: سلامتی
برچسب‌ها: کنگره 60

تاريخ : 93/02/24 | 10:7 | نویسنده : همسفر طیبه |

تبریک به این عزیزان و راهنمای گران قدرشان .

 

فرشته عزیزم تبریک و  آرزوی سعادت برای شما.


موضوعات مرتبط: تبریک
برچسب‌ها: کنگره 60

تاريخ : 93/02/22 | 9:23 | نویسنده : همسفر طیبه |



تاريخ : 93/02/21 | 9:3 | نویسنده : همسفر طیبه |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.